- چند لحظه تشریف بیارین
- بفرمایید؟! خسته نباشید!
اون ماشین که اونجا پارکه واسه شماست؟
- بله چطور؟
- مدارک ماشین رو بیار ، ایشون با شما چه نسبتی دارن ؟
- مدارک همرام نیست ولی اگه بخوای میارم ،ایشون نامزدم هستن !
- یعنی زنگ بزنم پدرش در جریانه ؟
- پدرش نه ولی داداشش و خواهرش و مامانش میدونن
- فقط پدرش مهمه ، این چه زیر اندازیه؟! آدم نامزدش رو میاره بیرون اینو میندازه زیرش؟ خیلی زشته!
- سکوت ( تو دل: مگه من به تو که الان بو چرک می دی و آدم حالش از قیافت به هم میخوره میگم که برو حموم؟!)
در همین راستا دستیار کثیف تر و کوچولو تر از راه میرسد :
دستیار: از راه دور خطاب به فلانی که البته فلانی نمیشنوه : ” این اصلا شوهر داره “
- سکوت
تو دل : ” چرا همه رو مادر خودت فرض میکنی ؟”)
- شما چند سالتونه ؟
فلانی : ١٩
- کسی از خونوادتون میدونه که الان اینجا هستین؟
فلانی : بله
…..
خلاصه بعد از گذشت چند دقیقه :در نهایت تعجب با وجود فقدان هرگونه التماس ماجرا به اینجا میرسه :
- برین ولی من باید شما رو میبردم فلان جا !
- خیلی ممنون : ( تو دل : “ بمیرم برات تو چقدر مهربون و ماهی ، کاش روت میشد بگی دنبال چی هستی تا منم تف مینداختم تو گه “)
خوب این که یه ماموری به کسی گیر بده که با فلانی چه نسبتی داری دیگه عادی شده !
ولی مثلا اینکه بگن حالا که اومدی کاش یه کم بیشتر و مرفه تر میومدی و چرا بساط نداری؟ دیگه یه جور دیگه میشه !
مثلا میشه اینطوری نتیجه گرفت : “چرا الان چیزی این وسط به ما نمیرسه ؟!”
یا اینطوری: ” کاش فلانی بابا ننه نداشت و میشد که تو میرفتی و فلانی میموند”
یا اینطوری : ” حیف که الان روزه “