اندیشه

جولای 18, 2008

آهای چوپان، گوسفند میخوری؟

دسته‌ها: Uncategorized — andiisheh @ 12:31 ق.ظ
Tags:

- چند لحظه تشریف بیارین

- بفرمایید؟! خسته نباشید!

اون ماشین که اونجا پارکه واسه شماست؟

- بله چطور؟

- مدارک ماشین رو بیار ، ایشون با شما چه نسبتی دارن ؟

- مدارک همرام نیست ولی اگه بخوای میارم ،‌ایشون نامزدم هستن !

- یعنی زنگ بزنم پدرش در جریانه ؟

- پدرش نه ولی داداشش و خواهرش و مامانش میدونن

- فقط پدرش مهمه ، این چه زیر اندازیه؟! آدم نامزدش رو میاره بیرون اینو میندازه زیرش؟ خیلی زشته!

- سکوت ( تو دل: مگه من به  تو که الان بو چرک می دی و آدم حالش از قیافت به هم میخوره میگم که برو حموم؟!)

در همین راستا دستیار کثیف تر و کوچولو تر از راه میرسد :

دستیار: از راه دور خطاب به فلانی که البته فلانی نمیشنوه : ” این اصلا شوهر داره “

- سکوت :( تو دل : ” چرا همه رو مادر خودت فرض میکنی ؟”)

- شما چند سالتونه ؟

فلانی : ١٩

- کسی از خونوادتون میدونه که الان اینجا هستین؟

فلانی : بله

…..

خلاصه بعد از گذشت چند دقیقه :در نهایت تعجب با وجود  فقدان هرگونه التماس ماجرا به اینجا میرسه :

- برین ولی من باید شما رو میبردم فلان جا !

- خیلی ممنون : ( تو دل : “ بمیرم برات تو چقدر مهربون و ماهی ، کاش روت میشد بگی دنبال چی هستی تا منم تف مینداختم تو گه “)

 

خوب این که یه ماموری به کسی گیر بده که با فلانی چه نسبتی داری دیگه عادی شده !

ولی مثلا  اینکه  بگن حالا که اومدی کاش یه کم بیشتر و مرفه تر میومدی و چرا بساط نداری؟  دیگه یه جور دیگه میشه !

مثلا میشه اینطوری  نتیجه گرفت : “چرا الان چیزی این وسط به ما نمیرسه ؟!”

یا اینطوری: ” کاش فلانی بابا ننه نداشت و میشد که تو میرفتی و فلانی میموند”

یا اینطوری : ” حیف که الان روزه “

جولای 12, 2008

ای کاش در ذهن هیچ انسانی، خداوند با آدمی ازدواج نکند !

دسته‌ها: Uncategorized — andiisheh @ 11:01 ب.ظ

 در خیلی از جوامع باستان این اعتقاد وجود داشت که خدایان هر از گاهی بنا به دلایلی عاشق آدمی فانی میشوند و با او ازدواج میکنند که حاصل از این ازدواج فرزندی نیمه خدا و نیمه انسان میشود . پادشاهان از این اعتقاد استفاده میکردند و با نیمه خدا معرفی کردن خود بر تری و شایستگی برای حکومت بر دیگران را کسب میکردند بنابر این برای بیمه کردن یک عمر حکومت فقط کافی بود که مردم این” نسب خداوندی” را بپذیرند ! جهل و کور اندیشی و خرافه پرستی در آن زمان هر ظلمی را برای حاکمان مشروع  و مردمرا در برابر خدایان و نیمه خدایان تسلیم میکرد.

پس از گذشت زمان و وسیع تر شدن محدوده فکری افراد و گسترش نسبی ارتباطات  مقوله ازدواج خدا با انسان کمرنگ و منسوخ شد اما در برخی از جوامع  این اعتقاد به وجود آمد که افراد خاصی نماینده و نایب خداوند هستند و به خاطر برگزیده شدن آنها از سوی خداوند شایسته سرپرستی  جامعه می باشند و افراد جامعه ملزم هستند که از آنها پیروی کنند ، فرقه هایی که بهشت فروختند و حکومت کردند .اما  بهشت فروشان هم جایگاهشان با گذر زمان کمرنگ شد و با مخالفت اندیشمندان و آزاد اندیشان و رشد اجتناب ناپذیر ارتباطات و بالا آمدن سطح عمومی شعور بشری در جوامع ، از منصب قدرت پایین آمدند .(البته پس از خونریزی های فراوان و ظلم و ستم های بی امان به نام خدا)

این روزها در اکثر جوامع به دلیل پیشرفت تکنولوژی و سرعت بسیار بالا در ارتباطات کسی نمیتواند ادعا کند که همسر خداوند است و یا ارتباطی خاص با خداوند دارد یا برگزیده ای منحصر به فرد است چون بلافاصله برای اثبات این ادعا مدرکی قابل استناد و قابل ارائه از او خواسته میشود و رسانه ها و اندیشمندان ماهیت واقعی هر خرافه ای را عیان خواهند کرد.

اما هنوز در برخی جوامع که سطح عمومی آگاهی افراد و ارتباط آنها با جوامع دیگر بسیار پایین است گونه ای دیگر از نسب خداوندی حکمرانی میکند و همان ظلم و جور در حق افراد اجرا میشود . به این شکل که حاکمان خود را نایب و جانشین برگزیدگان میدانند به گونه ای که درصد بالایی از اختیارات برگزیدگان را کسب میکنند و در عین حال چون خود برگزیده نیستند از مرز ماوراء و ارتباط خاص با خداوند عبور نمیکنند و نیاز به ارائه چنان مدرکی ندارند. بازهم کافی است که افراد این نیابت را بپذیرند تا تسلیم محظ هر خواسته حاکمان شوند .

نکته مشترک این تئوری خطرناک ” نسب خداوندی ” در همه دوران ها استفاده از زور و خاموش کردن هرمشعل اندیشه در دالان های تاریک و یخ زده اذهان جامعه بوده است . و همینطور استفاده از واژه هایی مانند خشم خداوند عذاب و تعصب برای جلوگیری از دگر اندیشی .

متاسفانه هنوز اینگونه باورها در افکار انسانهای برخی جوامع زنده اند و ظلم می آفرینند.

ای کاش در ذهن هیچ انسانی، خداوند با آدمی ازدواج نکند !

وب‌نوشت در وردپرس.کام.